نگاه به زنان بیوه در چند دهه اخیر و مشكلات آنها

چرا بیوه ؟

چرا بیوه ؟

به گزارش بازی اندروید پس از «فوت همسر» از یك سو با ضربه روحی ناشی از غم فقدان همسر كنار می آیند و از طرفی هم باید راهی برای تحمل فشارهای اجتماعی پیدا كنند؛ در این میان ایفای نقش سرپرست خانوار در شرایطی كه فرصت و امكان اشتغال برای زنان بسیار اندك است هم خود دردی ریشه دار و قدیمی است كه مشكلات را برای زنان بیوه بیشتر می كند.


به گزارش بازی اندروید به نقل از ایسنا، در تقویم جهانی ۲۳ ژوئن به نام روز «زنان بیوه» نام گذاری شده است در همین راستا نگار اکبری زرگر، عضو انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران در گفتگو با ایسنا، می گوید: یکی از گروه های خاص زنان که همواره حقوق و آزادی های اساسی شان در جوامع مختلف، بخصوص در کشورهای کمتر توسعه یافته پایمال شده، زنان بیوه است. جالب تر آنکه هنگامی که تقویم جیبی خویش را ورق زدم آثاری از اختصاص یافتن روزی به زنان بیوه در ایران نیافتم.

وی درباره علت نام گذاری بیوه به خانمهایی که همسرشان فوت یا طلاق می گیرد توضیح می دهد: بیوه به معنای غریب و تنهاست همانند غریب بودنش در ایام تقویم رسمی کشور و در اصطلاح به زنی گفته می شود که شوهرش را بر اثر طلاق یا مرگ از دست داده است. برخی آنرا عام دانسته و بر مردی که همسرش مرده یا طلاق گرفته هم اطلاق کرده اند.


نگاه سنگین بیوگی بر زنان سرپرست خانوار


اکبری زرگر اعتقاد دارد که پشت کلمه بیوه بار معنایی سنگینی پنهان است، چونکه با شنیدن این کلمه تصویری از زنی مفلوک و بدبخت که محکوم سرنوشت شده و نگاهش به دست دیگران است در ذهن نقش می بندد، حال آنکه برپایه واقعیت موجود زنان بیوه اصولا زنان سرپرست خانواده و شیرزنانی توانمند هستند.

ایشان در ادامه با اشاره به بخشی از آیه ۲۴۰ سوره بقره ادامه می دهد: قرآن کریم به مومنان سفارش کرده که پیش از مرگ برای مسکن و نفقه همسران خود تا یک سال وصیت کنند، مگر اینکه خود همسران مایل به ماندن در خانه شوهر نباشند که در این صورت نفقه و مسکن نخواهند داشت. به نظر خیلی از مفسران و فقیهان شیعه، حکم مذکور درباره نفقه و مسکن بیوه به صدر اسلام اختصاص داشته و با نزول آیات ارث منسوخ شده است.

این متخصص روانشناسی سلامت با اشاره به اینکه در سال های اخیر فعالیتهای زیادی توسط اقشار مختلف در ایران، برای دفاع از حقوق بانوان بی سرپرست ( زنان بیوه) و دست یابی به حقوق اجتماعی این گروه از زنان انجام شده است که با عنایت به کمبودها و سختی های موجود در ایران، هنوز جای فعالیت بسیاری باقیست، تاکید می کند: در اصل بیست و یکم قانون اساسی که درباره امور مربوط به زنان و کودکان بی سرپرست وضع شده هم ضمانت اجرایی کافی برای قانون وجود ندارد یا خیلی از زنان از حقوق خود آگاه نیستند. آنها حتی به سازمان بهزیستی یا کمیته امداد امام خمینی برای دریافت کمک های احتمالی رجوع نمی کنند چونکه اطلاعی ندارند.



مشکلات شایع جسمی و روانی در زنان بیوه


اکبری زرگر در ادامه می افزاید: زنان تنها و بی سرپرست به دلیل تحمل مرارت های زندگی و جور زمانه بدون یار و همدم متحمل بیماری های جسمی و روحی فراوانی شده اند که اختلالات قلبی عروقی، دیابت، سردردهای تنشی و... از آن جمله اند و اختلالات افسردگی، روان تنی، اضطرابی، وسواس فکری از شایعترین مشکلات روانشناختی این قشر است. از یک طرف با بالا رفتن آمار طلاق و پایین آمدن سن طلاق در بین زنان و گرانی و افزایش هزینه تأمین زندگی و مشکلات بیکاری از سوی دیگر؛ هرروز شاهد بالا رفتن آمار صدمه های اجتماعی همچون دست فروشی، تکدی گری و... به خصوص بین این گروه خاص از زنان هستیم.

عضو انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران با اشاره به اینکه تعداد خانمهایی که خواسته یا ناخواسته در اثر فوت همسر یا جدایی، سرپرست خانوار شده اند بسیارند تصریح می کند: عده زیادی از آنها هنوز دوره جوانی را طی نکرده اما دارای چندین فرزند هستند. زندگی زنان مطلقه و یا بیوه پس از جدایی ناگهان تغییر می کند. به خصوص برای قشری از زنان که تا این تاریخ شغل مناسب، تحصیل یا سواد و تخصص کافی نداشته اما باید هرچه سریع تر برای به دست گرفتن اوضاع و ادامه زندگی، کار و شغلی پیدا کنند، مشکلی بزرگ به حساب می آید.

وی ادامه می دهد: این گروه از زنان هر کدام به شکلی پس از جدایی و یا ترک و فوت همسر گرفتار بحران های مختلفی می شوند؛ با افرادی در جایگاه های مختلف در اجتماع روبه رو می شوند که دقیقا از ضعف و مشکلات آنها به نفع خود بهره برداری و سوء استفاده می نمایند. در بعضی موارد، زن در چنین شرایطی، عملا آزادی و اختیاری برای اَعمال و شیوه زندگی خویش را به وسیله اعضاء خانواده از دست می دهد؛ چنین زنانی هرچند در ظاهر دارای مشکلی آشکار نیست اما به علت جدایی بیشتر در معرض خطر قرار می گیرند. همانطور که می دانیم زن بیوه یا مطلقه نمی تواند در شرایط مشابه مانند مردی در بین جامعه ایرانی زندگی کند.

به قول این متخصص روانشناسی سلامت، طلاق یا مرگ شریک زندگی باآنکه بر روح و روان و زندگی چه زن و چه مرد هر دو دو اثر منفی دارد، اما در ادامه زندگی، مشکلات بعدی در زندگی مردان به بدی و تنوع مشکلات زنان نیست.

این مدرس دانشگاه یکی از مهم ترین و اصلی ترین علل مشکلات زنان را نداشتن استقلال مالی و ناکافی بودن دستمزد و حقوق آنها برای اداره زندگی عنوان می کند و یادآور می شود: مشکل مهم دیگر این دسته از زنان که در بیشتر موارد نه همیشه پیامد نداشتن استقلال مالی است، بلکه دخالت های خانواده و اقوام در سرنوشت این گروه از زنان و کنترل رفت و آمد آنهاست. اینها گاهی بیشتر از درد اصلی جگرسوز می شوند.

این عضو انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران یکی از اشکالات بزرگ این گروه از زنان را پیدا کردن کار مناسب عنوان می کند و یادآور می شود: متاسفانه بعضی افراد، از مستاصل ماندن زن سوءاستفاده می کنند. زنان را با دستمزد پایین تر از حقوق واقعی استخدام کرده، یا مانند برده از آنها در کارگاه کار می کشند، آنها را مورد سو استفاده قرار می دهند. زن قربانی تنها به این علت که خویش را محتاج حقوق و دستمزد می داند، در اغلب موارد رنج و مشقت را تحمل کرده، از ترس بیکار شدن، شکایتی به نهادهای دولتی و یا مراجع قانونی نمی کند و در این میان زنانی هم هستند که کار پیدا کرده و فورا مشغول می شوند؛ آنها کسانی هستند که به علت اینکه از حق و حقوق خود آگاه نیستند یا از میزان واقعی دستمزدها خبر ندارند، به هر پیشنهادی جواب مثبت می دهند. هدف آنها تنها مشغول شدن به کار و داشتن شغل و درآمد است اما چه کاری؟ با چه دستمزد و یا چه شرایطی؟.

این دانش آموخته دکترای تخصصی روانشناسی سلامت اعتقاد دارد که اشتغال این گروه از زنان شاید از تعداد آمار افراد بیکار بکاهد و یا درظاهر به نظر برسد که تعداد زنان شاغل افزایش یافته است اما خانمهایی که به خاطر محرومیت به هرکاری تن می دهند، اغلب دستمزد واقعی خویش را نمی گیرند. در شرایط نامناسب و سخت کار می کنند و مورد آزارهای گوناگون قرار می گیرند. اغلب اوقات در جامعه نگاه منفی به زنان مطلقه وجود دارد و این مورد سبب رنج خاطر آنان می شود از همین رو باید تلاش نماییم تا دیدگاهمان را نسبت به این دسته از زنان تغییر دهیم.



مشکلات زنان مطلقه


ایشان در ادامه به مشکلات زنان مطلقه اشاره می کند و می گوید: متأسفانه زمانی که زندگی مشترک به بن بست می رسد و زن و مرد تصمیم به جدایی می گیرند معمولاً زن متحمل صدمه بیشتری می شود که یکی از این صدمه ها، دیدگاه جامعه نسبت به زنان مطلقه است، در حالیکه مرد از این خطرات و نگاه ها به دور بوده و به سادگی می تواند ازدواج مجدد کرده و به زندگی خود ادامه دهد و با کمترین حاشیه ای زندگی مشترک جدیدی را شروع کند. زنان مطلقه حتی در محل کار خود هم مانند دوران تأهل نمی توانند به سادگی کار کنند، چونکه خیلی از اطرافیان و کسانی که آنها را می شناسند قصد سو استفاده داشته و درخواست های دوستی و یا ازدواج موقت را از آنان دارند؛ از همین رو طلاق یا جدایی از همسر به هر علتی سبب بروز این چنین شرایطی می شود.

اکبری زرگر با اشاره به اینکه افزایش تعداد زنان مطلقه و بیوه و هم پایین بودن سن آنان به خودی خود سبب بروز مشکلات عدیده ای در جامعه می شود که توجه بیشتر از پیش مسؤلان امر را برای حل مشکلات آنان و پیشگیری از بروز معضلات اجتماعی می طلبد، می گوید: زنان بیوه و سرپرست خانوار همچون گروه های صدمه پذیر جامعه هستند که با مشکلات عدیده ای همچون مشکلات فرزندپروری پس از تنهایی همسر، مشکل سرپناه پس از جدایی، مشکل محدودیت های اجتماعی و محدودیت های خانواده و ازدواج مجدد، مشکلات اقتصادی زنان مطلقه، طعنه ها و نیش و کنایه های نزدیکان و مشکلات نگهداری فرزندان دست به گریبانند.


راهکارهایی برای رفع مشکلات این دسته از زنان

این عضو انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران در ادامه به عرضه راهکارهایی برای رفع مشکلات این زنان می پردازد و ادامه می دهد: با ترسیم اوضاع کلی این گروه از زنان انتظار می رود سازمان های دولتی و غیردولتی و NGO ها در حوزه های اجتماعی بیشتر از پیش به بررسی مسائل و مشکلات و همینطور پیشبینی ساز و کارهای حمایتی برای توانمندسازی زنان مطلقه و بسترسازی بیشتر برای اشتغال آبرومند و سالم آنها بپردازند، بدون شک عدم توجه به این قشر از زنان، صدمه های اجتماعی بی شماری را برای جامعه به همراه خواهد داشت و این میسر نخواهد شد مگر اینکه ابتدا موجودیت این قشر گسترده در اجتماع را به رسمیت بشناسیم و در این راستا روز خاصی را به نام این زنان در تقویم رسمی کشور اختصاص دهیم که با این کار نوعی همدلی اجتماعی را نشان داده و حداقل سبب تکریم جایگاه این زنان شده ایم.

به قول وی، در این راستا اختصاص سایتی در فضای مجازی، نشریه ای مخصوص به زنان سرپرست خانوار و پرداختن به مشکلات آنان و عرضه اطلاعات فرهنگی، اجتماعی، خانوادگی و طرح این مسائل در این نشریه و همینطور تاسیس انجمنی برای این قشر که خدمات حمایتی، مالی، استخدامی و توانمندسازی این زنان و فرزندانشان را بر عهده داشته باشد به صورتی که این انجمن مامن و خانه امنی برای این افراد باشد که حتی فروشگاهی برای خرید اقلام و مایحتاج آنان به صورت قسطی به منظور حمایت مالی و حتی تاسیس بانک قرض الحسنه به نام این زنان تخصیص داده شود هم می تواند کمک کننده باشد.

اکبری زرگر اعتقاد دارد که بدون شک عدم توجه به مشکلات این قشر از زنان صدمه های متفاوتی را برای جامعه به همراه دارد. البته در کمیته امداد امام خمینی برای این گروه از زنان بخصوص اگر سن کمتری داشته و فرزندی نداشته باشند، برنامه هایی در نظر گرفته شده که با برنامه های مختلف مشاوره ای و بسته های تشویقی، زنان صدمه دیده را به چرخه طبیعی زندگی بازگردانند؛ اما همانطور که می دانیم اینکار نه تنها کافی نیست بلکه در قبال خواسته ها و نیازهای فراوان این قشر از جامعه بسیار ناچیز است، پس بیاییم دست در دست هم دستان این زنان را به مهر بفشاریم که چه بسا شاید روزی، جایی حتی کمک جزیی تک تک ما گره بسیار بزرگی از این قشر صدمه دیده بگشاید تا کمی از آلام و درد این شیر زنان را کاهش دهیم.
سیمین کاظمی- جامعه شناس حوزه زنان هم در گفتگو با ایسنا، درباره این روز می گوید: روز جهانی زنان بیوه برای یادآوری شرایط دشوار و تبعیض هایی است که ضد این دسته از زنان صورت گرفته تا توجه بیشتری به وضعیت آنها و مشکلات شان صورت گیرد و دولت ها درباره آنها چاره اندیشی کنند. بیوه شدن یا از دست دادن همسر برای هر زن یا مرد متاهلی (با مرگ همسر) اتفاق می افتد، اما آنچه بیوگی را برای زنان تبعیض آمیز می کند، نه این اصطلاح خاص، بلکه زمینه اجتماعی مردسالاری است که در آن برابری جنسیتی وجود ندارد و زنان را در چنین وضعیتی مورد تبعیض بیشتر قرار می دهد.
وی ادامه می دهد: در ذهن جامعه سنتی بیوگی زنان به مثابه معلولیت اجتماعی تفسیر می شود و زن بیوه بعنوان وجود غیرمستقل و ضعیفی دیده می شود که توانایی مواجهه و مقابله با مشکلات و مسائلی که تصور می شود مردانه است را ندارد.
به قول وی، جامعه سنتی بر مبنای کلیشه ها و قالب های فکری از پیش تعیین شده درباره مردان و زنان قضاوت و تحلیل می کند؛ حال زن بیوه اگر به دلیل فقدان شوهر مجبور شود نقش اجتماعی او را ایفا کند، از نظر جامعه مرتکب انحراف از نقش جنسیتی اش شده است، ازاین رو پذیرش اجتماعی او هم دشوار است. اگر هم نخواهد نقش اجتماعی شوهر را به عهده بگیرد به مثابه فرد ناتوانی دیده می شود که باید به او ترحم کرد؛ در چنین جامعه ای منزلت اجتماعی زن بیوه به خاطر نداشتن شوهر امکان دارد کاهش پیدا کند و باعث طرد و انزوای اجتماعی اش شود.


نگاه جامعه به زنان بیوه در چند دهه اخیر
این جامعه شناس با اشاره به اینکه در ایران این نگاه سنتی به بیوگی زنان همواره نگاهی غالب بوده است، تصریح می کند: اما پس از جنگ تحمیلی، خانمهایی که بیوه های شهدای جنگ بودند مورد توجه و حمایت دولتی قرار گرفتند که این حمایت باعث بهبود وضعیت مالی و منزلتی آنان شد. همسران شهیدان جنگ در تبلیغات رسمی تکریم می شدند و حتی از حق حضانت فرزندان برخوردار شدند. این بهبود جایگاه بیوه های شهدای جنگ به صورت کلی به تعدیل نگاه جامعه به زنان بیوه کمک کرد و داغ اجتماعی بیوه بودن زن را اندکی سترد. پس از آن و در دهه های اخیر با افزایش جمعیت و اوضاع نابسامان اقتصادی، افزایش تعداد زنان بدون شوهر که برای گذران زندگی و تأمین معیشت خود و خانواده با سختی بسیار مواجهند و حمایت مناسبی هم از آنها وجود ندارد، بعنوان مساله ای اجتماعی که از درون آن صدمه اجتماعی زاییده می شود، سر بر آورده و نگرانی های جدی بابت وضعیت این گروه از زنان وجود دارد.
کاظمی با تاکید بر اینکه وضعیت زنان سرپرست خانوار و چگونگی مواجهه زنان با مساله بیوگی متأثر از وضعیت کلی زنان در جامعه است، می افزاید: اگر در جامعه اشتغال زنان تسهیل و موانع مشارکت اجتماعی آنها رفع گردد، زنان فارغ از وضعیت تأهل شان، زندگی بهتر و متناسب با شأن و کرامت انسانی شان خواهند داشت.


اما مشکلاتی که این زنان در جامعه با آن مواجه اند
ایشان در ادامه به تشریح مشکلات زنان بیوه در جامعه و نگاهی که جامعه به آنها دارد می پردازد و می گوید: بیوه شدن زنان تبعات و پیامدهایی در سه بعد عاطفی-روانی، اجتماعی و اقتصادی دارد؛ در بعد عاطفی-روانی فقدان همسر یک ترومای (ضربه) روحی است که امکان دارد باعث افسردگی و اضطراب شود. در ابعاد دیگر هم به علت اینکه برپایه تقسیم کار جنسیتی عموما مردان نقش نان آور خانواده را دارند و امور خانواده را پیگیری می کنند و زنان خانه دار و محدود به امور منزل هستند، با قرار گرفتن در موقعیت بیوگی، امکان دارد پذیرفتن هر دو نقش نان آور و خانه دار برای آنها دشوار باشد، بخصوص اگر محیط جامعه حضور زنان را برنتابد.
کاظمی با اشاره به اینکه ایفای نقش سرپرست خانوار برای زنان در شرایطی که فرصت و امکان اشتغال زنان اندک است و محیط های کاری، مناسب یا امن نباشند، دشوارتر از مردان است، ادامه می دهد: زنان عموماً مجبورند در مشاغل با دستمزد ناچیز و زمان طولانی به زحمت معیشت خود و خانواده را تأمین کنند؛ از همین روست که عموما خانواده های زن سرپرست عمدتاً جزء لایه های فقیر جامعه هستند.
به قول این جامعه شناس حوزه زنان، در مناسبات پدرسالاری که مالکیت و کنترل بر زن از مشخصه های آن است، امکان دارد زن پس از فوت همسر تحت کنترل خانواده همسر قرار گیرد و حقوقی مانند حضانت فرزند یا اداره اموال از او سلب شود. از طرفی هم این امکان وجود دارد که آزادی های فردی اش توسط خانواده شوهر یا خانواده والدینی اش محدود شود.
کاظمی با اشاره به اینکه وضعیت بیوگی از نظر اجتماعی وضعیت داغ خورده ای است ادامه می دهد: زن بیوه شخصی است که تصور می شود می تواند بالقوه از هنجارها و ارزش های جامعه مردسالار تخطی کند، ازاین رو رفتارهای او زیر ذره بین جامعه ای قرار دارد که کنترل رفتار زنان در آن امری عادی است. در بعضی مناطق زن بیوه امکان دارد، بنابر سنت های عشیره ای و برای رهایی از فشارهای اجتماعی ناچار به ازدواج با برادر یا بستگان شوهر متوفایش شود که خود نوعی ازدواج الزامی به حساب می آید.


چرا ازدواج مجدد برای زنان بیوه نسبت به مردان سخت تر است؟
وی با اشاره به اینکه زنان بیوه برای ازدواج مجدد وضعیت بدتری نسبت به مردان با موقعیت مشابه دارند، به تشریح علت این مورد می پردازد و می گوید: در تفسیر ذهنی و فرهنگ جامعه، ازدواج مجدد زن همسرفوت شده بخصوص اگر او فرزند داشته باشد، نوعی بی وفایی به همسر درگذشته و نادیده گرفتن نقش مادری است. در این میان خانمهایی که یک مرتبه ازدواج کرده اند و به دلیل طلاق یا فوت، همسرشان را از دست داده اند، فرصت کمتر و موقعیت های مطلوب اندکی برای ازدواج مجدد دارند. این دسته از زنان امکان دارد به انواع قراردادهای متزلزل ازدواج مانند صیغه، ازدواج موقت و همسر دوم شدن مجبور باشند.
این جامعه شناس به دیگر مشکلات زنان پس از فوت همسرشان اشاره می کند و ادامه می دهد: در بحث مشکلات زنان بیوه، باید به تبعات بیوه شدن زنان در سنین بالا هم اشاره نمود که باعث می شود زنان سالمند هم از نظر عاطفی وضعیت دردناکی داشته باشند و هم در صورت فقدان استقلال مالی، به علت اینکه توان کار کردن و امکان اشتغال شان کم است برای گذران زندگی به دیگران وابسته شوند و عزت نفس شان فرو بپاشد.
کاظمی با اشاره به اینکه همه زنان بیوه، تبعات و نتایج مختلف بیوگی را با کیفیت و شدت یکسان تجربه نمی کنند، یادآور می شود: میزان تجربه مشکلات پس از بیوگی به متغیرها و عوامل مختلفی بستگی دارد، که همچون آنها می توان به طبقه اجتماعی، سرمایه اجتماعی و خصوصیت های فرهنگی جامعه ای که زن در آن زندگی می کند، اشاره کرد؛ بدیهی است که زن تحصیل کرده شاغل و مرفه در شهری بزرگ و با خصوصیت های شخصیتی قوی و مستقل که در دوره تأهل مجبور به پذیرش نقش های زنانگی نبوده، پس از بیوه شدن راحتتر می تواند با تبعات و مشکلات اقتصادی و اجتماعی روبرو شود، حال آنکه زنی که در طبقه فرودست در اجتماع سنتی و محدود که از منابع اندکی برخوردار می باشد و احتمالاً زیر نظارت و کنترل اجتماعی بیشتری قرار دارد، این دوره از زندگی برایش خیلی سخت تر است و کیفیت زندگی اش به صورت قابل ملاحظه ای افت می کند.



1399/04/02
23:19:16
5.0 / 5
35
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۳ بعلاوه ۲
لینک دوستان بازی اندروید